السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

47

تفسير الميزان ( فارسي )

مقدمه چهارم اينكه از آيه : ( يَرْفَعِ اللَّه الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ ، خداوند كسانى را كه ايمان آورده‌اند بلند مىكند ، و كسانى را كه علم داده شده‌اند ، به درجاتى بالا مىبرد ) ، « 1 » بر مىآيد كه همين طريق اول نيز تقسيمهايى دارد ، و يك طريق نيست و كسى كه با ايمان به خدا به راه اول يعنى سبيل مؤمنين افتاده ، چنان نيست كه ديگر ظرفيت تكاملش پر شده باشد ، بلكه هنوز براى تكامل ظرفيت دارد ، كه اگر آن بقيه را هم بدست آورد آن وقت از اصحاب صراط مستقيم مىشود . توضيح اينكه اولا بايد دانست كه هر ضلالتى شرك است ، هم چنان كه عكسش نيز چنين است ، يعنى هر شركى ضلالت است ، بشهادت آيه ( وَمَنْ يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالإِيمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ ، و كسى كه كفر را با ايمان عوض كند راه ميانه را گم كرده است ) ، « 2 » و آيه : ( أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّه لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ ، وَأَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ ، وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلًّا كَثِيراً ، و شيطان را نپرستيد ، كه دشمن آشكار شما است ، بلكه مرا بپرستيد ، كه اين است صراط مستقيم ، در حالى كه او جمع كثيرى از شما را گمراه كرده ) ، « 3 » كه آيه اولى كفر را ضلالت ، و دومى ضلالت را كفر و شرك ميداند ، و قرآن شرك را ظلم ، و ظلم را شرك ميداند ، از شيطان حكايت مىكند كه بعد از همه اضلالهايش ، و خيانتهايش ، در قيامت ميگويد : ( إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ ، من به آنچه شما مىكرديد ، و مرا شريك جرم ميساختيد ، كفر مىورزم و بيزارم ، براى اينكه ستمگران عذابى دردناك دارند ) ، « 4 » و در اين كلام خود شرك را ظلم دانسته ، و در آيه : ( الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الأَمْنُ ، وَهُمْ مُهْتَدُونَ ، كسانى كه ايمان آورده ، و ايمان خود را آميخته با ظلم نكردند ايشان امنيت دارند ، و راه را يافته‌اند ) ، « 5 » ظلم را شرك و نقطه مقابل ايمان شمرده است ، چون اهتداء و ايمنى از ضلالت و يا عذاب را كه اثر ضلالت است مترتب برداشتن صفت ايمان و زايل گشتن صفت ظلم كرده است . و كوتاه سخن آنكه ضلالت و شرك و ظلم در خارج يك مصداق دارند ، و آنجا هم كه گفته‌ايم : هر يك از اين سه معرف ديگرى است ، و يا بوسيله ديگرى معرفى مىشود ، منظورمان مصداق است ، نه مفهوم چون پر واضح است كه مفهوم ضلالت غير ظلم و شرك ، و از ظلم غير از آن دوى ديگر ، و از شرك هم باز غير آن دو تاى ديگر است . حال كه اين معنى را دانستى معلوم شد : كه صراط مستقيم كه صراط غير گمراهان است ، صراطى است كه به هيچ وجه شرك و ظلم در آن راه ندارد ، هم چنان كه ضلالتى در آن راه نمىيابد ، نه

--> 1 - سوره مجادله آيه 11 2 - سوره بقره آيه 108 3 - سوره يس آيه 62 4 - ابراهيم آيه 22 5 - سوره انعام آيه 82